مرتضى مطهرى
43
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ « 1 » . وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ . . . وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ . . . « 2 » كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ . . . « 3 » . كسانى كه در تاريخ جنبشهاى آزاديبخش مطالعه مىكنند مىدانند كه اساس رهايى بخشى ملتها و امتها بر اين است كه فرد يا جماعتى - ولو قليل - خود به معناى واقعى از قيد اسارت و دلبستگى ارباب دنيا رها شده ، به درجهء آزادگى كامل رسيده باشند و اينان به مردم و ملت خود بگويند كه اگر ملتها بخواهند ، سلطه و حكومت ارباب دنيا بر سرشان باقى خواهد ماند و اگر ايشان اراده كنند ، همان ارباب زور و زر چون يخى آب و نابود مىشوند . بناى رهايى بخشى انسان بر ايمان به حقانيت و مظلوميت خود از يك طرف و ضعف و تزلزل و بطلان دستگاههاى اربابى روزگار از طرف ديگر است . چه مكتب و آئينى صريحتر و روشنتر از اسلام به پيروان خود اصول و مبانى اين آزادگى را تعليم مىدهد ؟ توحيد و اسلام يعنى رهايى و آزادى ، يعنى شكستن قيود و زنجيرها و باز كردن راه تكامل و تعالى به سوى آستان الهى . اسلام به پيروان خود مىگويد كه اين اختلاف رنگها و نژادها و زبانها كه در ملتهاى روى زمين مىبينى و آنها آن را ملاك جدايى و تفرقه ساختهاند ، چيزى اصيل و جوهرى نيست . در مجموع ، آن مردمى عزيز و شريف ترند كه در راه تكامل انسانيت قدم بردارند . رنگها و زبانها و سنتهايى كه در ميان ابناء بشر مشاهده مىكنى ، همچون اختلافى كه در خود طبيعت به چشمت مىخورد جلوههاى گوناگون يك حقيقت و شمهاى از غنا و كثرت در وجود است ، كه هر گلى رنگ و بويى دارد و خواص و فوايدى ، كه همه در راه حركت آدميت به سوى مبدأ اعلاى خود ارزيابى و تقدير مىشوند . اين اختلاف و تفاوتها نه تنها مايهء جدايى و دشمنى نتوانند بود ، بلكه برخورد و آشنايى ( تعارف ) اينان است كه تكامل مادى و معنوى مىزايد . پس راه شما كه در اين آئين مشتركيد ، از هر نژاد و اقليم و زبانى كه باشيد اين است كه آئين خدايى را با قوّت حفظ كنيد و از هم متفرق نگرديد و يادآور اين نعمت باشيد كه
--> ( 1 ) . حجرات / 13 . ( 2 ) . آل عمران / 103 . ( 3 ) . آل عمران / 110 .